Wednesday, 13 June 2012

دعوت به مشارکت در یک تحقیق علمی


IRANIAN IMMIGRANTS IN AUSTRALIA INVITED TO PARTICIPATE IN RESEARCH

Ba salam va arze adab,
My name is Ashrafalsadat Hosseini and I am completing my PhD at the Centre for International Mental Health at the University of Melbourne. I am interested in how the experiences and world views of Iranian immigrants relate to their well-being and how resilience factors help them to deal with the challenges of everyday life.
If you are over 18 years of age, have been in Australia more than two years, and have an Iranian background, I would like to invite you to participate in my research.
You have the choice of completing the survey in English or Persian. Please click here for the English version or here for the Persian version.
This survey should take approximately 25 minutes to complete.
You would have already received this survey by email.
If you know someone else who might be eligible and interested in participating in this study, please feel free to forward this email and invite them.
Thank You!

Tuesday, 12 June 2012

شهر پرت نوزدهمين گرانترين شهر جهان


Perth has received the dubious honour of making it into the top 20 most expensive cities in the world - ranking above New York, Paris and London. A new survey, by Mercer, found Perth had surged 11 places to be ranked the 19th most expensive city in the world. Read full story HERE

Sunday, 6 May 2012

دوران جوان‌گرایی و زن‌گرایی

گفت‌و‌گو با شهلا زرلکی درباره نقد ادبی در ایران
عمر داستان‌نویسی شهلا زرلکی کوتاه‌تر از نقدنویسی اوست. این را خودش می‌گوید؛ هرچند که با نگاهی به آثار او هم به خوبی می‌توان این واقعیت را دریافت. از او فقط یک مجموعه داستان منتشر شده که در مقابل نقدهای بسیاری که تا به حال منتشر کرده چندان چشم را خیره نمی‌کند
نه فقط از نظر کمیت بلکه زرلکی، چه بخواهد و چه نخواهد در کیفیت کارش هم تفاوت بسیار هست از داستان‌نویسی تا نقد. در نقد به شیوه دقیق و تحلیلگرانه کار می‌کند و دنیای درونی نویسندگان را می‌کاود. نقدهای شهلا زرلکی «یک جور» منحصر به فرد هستند و خودش به این «یک جور» می‌گوید خلاقانه. این منتقد جوان، سرسختانه از داستان‌های کوتاه امروز ایران دفاع می‌کند و می‌گوید: «من در این چند سال داوری، داستان‌هایی از نویسندگان جوان ایران خوانده‌ام که یک سر و گردن از داستان‌های همنسلان خودشان در فرانسه و آلمان بلند‌تر بوده‏اند. ما داستان‌نویسان خوبی داریم.» با این‌همه در حال حاضر بر پرداختن به «نقدنشده»‌های پرمخاطب و نوشتن درباره آن‌ها تأکید دارد و می‌گوید که شرایط فعلی برای جوان‏های تازه‌کار مستعد- همین نقد‌ها و نظرهای کار‌شناسانه مطبوعات و نظرات و آراء داوری جوایز - راهگشاست
گفت‌وگوی سارا شاد با شهلا زرلکی را در لینک زیر بخوانید

Friday, 13 April 2012

افزايش نرخ اجاره مسكن در شهر پرت

Tenants and real estate agents have for months told stories of prospective renters immediately offering 10 per cent more than the advertised weekly rent price. The median weekly rent in Perth soared 10 per cent in the year to March, according to REIWA.
The median weekly rent is now $425 for a house (up $5 for the quarter) and $400 for a unit or townhouse (up $20 for the quarter).



Click HERE to read full story at WA Today

Tuesday, 6 March 2012

یک اتفاق نارنجی

سعید طباطبایی
این روزها از کارنامه یک ساله و گاهی یک دهه گذشته ادبیات ایران، سخن زیاد گفته می‌شود و جالب آن است که بررسان این کارنامه، اغلب آن را مثبت ارزیابی نمی‌کنند. من قصد ندارم به این کارنامه بپردازم یا نکات مثبت و منفی آن را برشمارم که دیگران بسیار گفته و بسیار خواهند گفت. این کارنامه هر چه بوده و هرچه هست نه پربارتر می‌شود و نه کم‌بارتر. پس شاید بهتر است نگاهی به افق پیش‌رویمان بیندازیم و برای شنیدن بوی بهبود فکر چاره و پیشنهادهای تازه کنیم. اگر نیم نظری به همین کارنامه بیندازیم خواهیم دید که بیش از هر چیزی در آن سخن از عیب‌ها و مشکلات و موانع و بحران‌ها بوده است. البته به دوستانی که ذره‌بین به دست و منتقدانه و موشکافانه در پی علت بیماری فرضی و لاعلاج ادبیات ایران بوده‌اند باید خسته نباشید گفت زیرا نیمی از درمان، تشخیص بیماری است اما با این زیاده‌روی که در کشف بیماری شاهدیم به نظر می‌رسد که تشخیص، خود به بیماری ادبیات ما بدل شده است. ادبیاتی که جنون‌آمیز نویسندگان و منتقدان و تازه‌آمدگان و پیشکسوتان و مخاطبانش همه در پی کشف درهای بسته و خروج به هر نحوی از آن هستند


Read this article in full at valselit.com

Friday, 3 February 2012

درباره کامنت‏ها، صداها، حکمت عملی

در زندگی کتاب‏هایی هست که آرام آرام در تاریکی و تنهایی روح را می‏نوازد. بخت با من یار بوده همیشه که کتاب‏ها و اتفاقات زندگی ام را طی یک تصادف همزمان تجربه کنم. همیشه در احوالاتی خاص کتاب‏هایی متناسب با آن احوالات به دستم رسیده. موضوع کتاب هم فرقی نمی کند. گاهی رمان بوده، گاهی یک مجموعه شعر و گاه فلسفه یا روان‏شناسی. کاری به موضوع ندارم، بهره خود را می گیرم و می‏گذرم، در سکوت و آرامش. کتاب "در باب حکمت زندگی" هم از آن دست کتاب‏های همزمان است (خوب است. اسم این نوع کتاب‏های تسلی‏بخش و همراه را می‏گذارم کتاب‏های همزمان) ارادت من به این فیلسوف اخمو و تنهای آلمانی بر نزدیکانم پوشیده نیست. بچه بودم که شناختمش. پانزده ساله بودم که "تاریخ فلسفه" ویل دورانت را خواندم و از میان آن همه فیلسوف که عکس‏هایشان در پایان کتاب آمده بود، این یکی را انتخاب کردم. سه سال پیش در تقدیم‏نامه کتابم، علاقه پانزده سالگی‏ام را در قالب آن جمله تقدیم‏نامه ریختم و اولین تجربه دایناسوری‏ام را در داستان نوشتن، تقدیم کردم به خارپشت‏های آرتور شوپنهاور
براي مطالعه مطلب كامل اينجا را كليك كنيد
شهلا زرلكي
بيست و چهار ديماه ١٣٩٠
به نقل از والس ادبي

By Shahla Zarlaki as published in Valse Adabi

فضیلت خیانت

این سلسله یادداشت‌ها را به پیشنهاد سردبیر والس و به بهانه‌ی وضعیت ممیزی ادبیات و تضاد و تقابل آن با محتوای برنامه‌های تولیدی تلوزیون شروع کردیم. دوستان مواردی را مطرح کردند که هرکدام جای بحث و بسط و گسترش دارد. مخصوصا نکته‌ای که شهلا زرلکی در یادداشت خود به آن اشاره داشت که ضمن آن به‌طور تلویحی زیرکی‌های ممیزانه هم مطرح شده بود. چیزی که قدیم‌ترها به آن می‌گفتند شستشوی مغزی. شستشوی مغزی هم در ظاهر کار ترسناکی نیست، ولی در واقع بسیار خطرناک است. و آن عبارت می‌شود از حملات نرم شبه‌ویروسی به وسیله‌ی یک‌‌سری اطلاعات پردازش شده که از طریق آن اطلاعات قبلی از مغز پاک می‌‌شود و اطلاعات تازه‌ای جایگزین می‌شود. این عمل ظاهر نرمی دارد ولی در واقع نیازمند خشونت نهادینه شده در وجود مجریان آن است. خشونتی که از شکل فیزیکی به صورت روانی در می‌آید تا نتیجه این شود که شخص یا اشخاص مورد نظر به مرور و بی‌آنکه متوجه باشند، جور دیگری بیاندیشند. چنین دست‌آوردی بسته به زاویه‌ی دید آن، فضیلتی بزرگ یا خیانتی نابخشودنی قلمداد می‌شود. ما در این‌جا با خیانت‌های نابخشودنی و فضیلت‌های نیازمند تحسین مواجه هستیم. خیانت جایی اتفاق می‌افتد که باورها و فرهنگ ما در خطر بیفتد و فضیلت آن‌جاست که با اقداماتی مصلحت‌اندیشانه جلوی این خیانت‌ها و انحطاطات فرهنگی گرفته شود. حد و حدود این فضیلت‌ها و خیانت‌ها، نسبی است. یعنی بستگی دارد به مصالح آدم‌ها یا سیستمی که آن‌را تعریف و تعیین می‌کند. من با این مقدمه‌ی خسته‌کننده می‌خواهم وارد بحثی بشوم که البته تازه نیست. ولی به دلایلی همیشه از کنار آن گذشته‌ایم تا در حد یک انتقاد باقی بماند و آن مرز این فضیلت‌ها و خیانت‌هایی است که در سیاست‌گذاری‌های برنامه‌های تلویزیونی به مقدار زیادی لحاظ می‌شود و تقابل آن با ممیزی‌های حوزه‌ی ادبیات. در واقع حالا نکته‌ای که می‌خواهم مطرح کنم به نوعی برمی‌گردد به آن‌چیزی که رضا حیرانی هم در یادداشت خود به آن اشاره داشت: میزان مخاطب ادبیات در مقایسه با میزان مخاطبان تلویزیون. تعداد کتاب‌خوان‌ها در برابر تماشاگران تلویزیون. محتوای برنامه‌های تلویزیون در برابر محتوای ادبیات ما. اینجا به طور مشخص منظورم برنامه‌هایی است که مجوز می‌گیرند، ساخته و پخش می‌شوند و در برابر کتاب‌هایی که هرگز اجازه‌ی انتشار نمی‌گیرند و یا سانسور و حذف می‌شوند. دیگر همه ما طی این سال‌ها می‌دانیم که ممیزی و سانسور از سوی عاملان آن با هدف جلوگیری از ایجاد فرهنگ منحط صورت می‌گیرد. کاری به درستی یا نادرستی این ادعا ندارم. اما این ادعایی است که بارها به صراحت از سوی سیاست‌گزاران اداره‌ی ممیزی عنوان شده است. ایجاد فرهنگ منحط در ادبیات، به معنای ترویج انواعی از دیدگاه‌های روشنفکرانه و آرمان‌گرایانه و یا اشکالی از اندیشه و تفکر و شیوه‌ی زندگی است و انحطاط درباره‌ی ادبیات معنایی جز این ندارد و تازه این درباره‌ی ادبیات است، که مخاطب بسیار بسیار اندکی دارد، که وقتی تعداد مخاطبانش را در برابر تلویزیون قرار می‌دهیم، و بعد در محتوای تولیدات آن دقت می‌کنیم، پی به تضاد و نقیضه‌ای شدید و نگران‌کننده می‌بریم. آن‌وقت اگر مثل من فکر کنید که این ‌روزها خیلی‌ها اصلا تلوزیون هم نمی‌بینند و حالا مخاطب اصلی تلوزیون کودکان و نوجوانان هستند که در مرحله‌ای از شکل‌گیری و بلوغ اندیشه هستند و خوراکشان سریال‌های چندین قسمتی است که هر شب قبل از خواب می‌بینند، نگران‌تر خواهید شد. شعبده‌بازی در کار نیست، اما یک‌ چیزی این وسط غیب شده! چه آنجایی که ممیزی مانع شده و چه جایی که سهل‌‌انگارانه باعث شده! یک چیزی غیب شده در هر دو جا و آن تفکر است! فرصت تفکرکردن و اندیشه‌ورزی به همین راحتی سوخت شده و زیرکی ممیزانه‌ای که شهلازرلکی تحت عنوان «ترویج» از آن یاد کرد، اینجا معنای ترسناکی پیدا می‌کند. آثار فاخری که محتوایی داشته باشند، تولید نمی‌شود! در عوض زنده‌نگه‌داشتن زبان در یک رسانه‌ی ملی، الفاظ رکیکی در برنامه‌های طنز و حتی سریال‌های جدی میان شخصیت‌ها رد و بدل می‌شود که در حوزه‌ی ادبیات داستانی، مشمول ممیزی است. روابط میان آدم‌ها به شکلی در تله‌فیلم‌ها نمایش داده می‌شود که اغلب رنگی از واقعیت‌های جامعه ندارد، و در عوض نوشتن از واقعیت‌های جامعه تحت عنوان سیاه‌نمایی، در حوزه‌ی ادبیات داستانی مشمول ممیزی است. اینجا مسئله، مسئله‌ی ترویج فرهنگی غلط، منحط و سیاه‌نمایی مطرح است و آنجا پای سرگرمی و فرهنگ‌سازی! کدام را باور کنیم؟ وقتی کتاب‌های کلیه ‌و دمنه و منظومه‌‌های حماسی و عاشقانه‌ی نظامی گنجوی به دلیل بدآموزی برای کودکان ممیزی می‌خورد و آن‌وقت تکه‌کلام‌های زننده‌ی شخصیت فلان سریال در عرض دو هفته سر زبان کودکانمان می‌افتد و تا سال‌ها از یادشان نمی‌رود بعد تبدیل به واژه‌ای از واژه‌گان گفتاری یک نسل می‌شود و ...؟ این فقط یک وجه این تناقض است. وجه دیگرش در نشان دادن شکل روابط آدم‌هاست و در شکل زندگی واقعی آنها و بدتر از همه میزان تاثیر واقعی آن بر زندگی و تفکر سهل و ممتنع ‌داشتن نوجوانان که آنها را از کتاب، اندیشه، تفکر و هرگونه خوراک روحی و معنوی دور می‌دارد و به جای آن به سهل‌انگاری و خوش‌باوری و بی‌عاری، تشویق می‌کند. این تضاد و تقابل را بین آن‌چه خیانت محسوب می‌شود و سیاه‌نمایی و آن‌چه فضیلت شمرده می‌شود و خوش‌بینی، چه می‌توان نامید؟

فرشته نوبخت
شنبه بيست و ششم آذرماه ١٣٩٠
به نقل از والس ادبي
valselit.com