ارسالی از: ابراهیم سپهر
Wednesday, 16 July 2008
جنایات صهیونیست ها در سرزمین اشغالی
WHAT ISRAELIS ARE DOING.
Making sure they get to school.
Making sure they get to school.
Helping Ladies across the street..
Providing childcare.

Allowing them a place to rest (permanently)

Construction projects (demolition OF HOMES)

Respecting American and British pacifist resisters (such as American Rachel Corrie)


And others.
And if you are not satisfied, now, with the truth the following pictures are war crimes as defined by the UN, The Hague and the Geneva Convention. Using images of your enemy dead or alive (violation)
Human shields (violation)
Live Burial Torture (violation)
And as a last resort, Execution (violation)
These IDF soldiers have faces... I can clearly see them...Cant you? Why are they not being prosecuted? Because it is systematic process that is driven by the government designed to force the people of Palestine into exile so Israel can claim all the land and resources. This where my American tax dollars are going, do you know where your tax dollars are at? TAKE THE TIME TO FIND THE TRUTH. So many lives depend on it. I, like so many Americans, am Caucasian, non-Arab, and religious. I can no longer sit back with good conscience and do nothing while my government is supporting the types of terrorist actions that we have condemned Muslim Fundamentalist for. Call your Congressman and Senator, send an email to the White House and demand that our government negotiate FAIRLY with both sides and bring a fair and just solution to Palestine and Israel .
Posted by: B. Khabbaz Beheshti
Sunday, 6 July 2008
برترین کاریکاتور سیاسی امریکا
Sunday, 22 June 2008
زندگی مثل چای است
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند. پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم. خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کردارسالی از: مسعود قاضی
آرام ولی مصمم
پاسخ بسیار ساده است. وقتی به هم نزدیک می شوند انعکاس تصویر خود را در سطح دیگری می بینند و نزدیکتر که می شوند یکی می شوند و به یک قطره واحد اما بزرگتر تبدیل می شوند. ولی دو سنگ چطور؟ جواب این را هم همه می دانیم! دو تکه سنگ هر چقدر بهم نزدیک شوند باز هم یکی نمی شوند و به زحمت تصویر دیگری را در سطح خود منعکس می کنند و این قاعده کلی طبیعت است
هر چه دو موجود سخت تر و قالبی تر باشند و به کلیشه ها و قالب های خود بیشتر چسبیده باشند، ضمن اینکه امکان انعکاس تصویر موجودات اطراف در درونشان مشکل تر می شود، امکان و احتمال یکی شدن و بزرگتر شدنشان هم کمتر می شود. نرمی و انعطاف پذیری، مدارا و اغماض، چشم پوشی و نادیده گرفتن و بخشش، همه و همه مهارت هایی هستند که هر چه بیشتر به آنها مسلط باشیم، آمادگی و استعداد ما برای بزرگتر شدن و آرامش و قرار گرفتن و جذب شدن در اجتماعی که هستیم بیشتر می شود. اما از سوی دیگر آیا سر سخت تر از آب چیزی سراغ دارید!؟ سنگ عظیمی که از کوه سرازیر می شود، اگر در مسیر خود با مانع و سنگی استوار مواجه شود، پشت آن متوقف می شود و آنقدر آنجا می ماند که مانع خودش از سر راهش کنار برود. اما آب برعکس به محض اینکه به مانعی استوار برمی خورد، ابتدا سعی می کند مانع را با جریان طبیعی با خود همراه کند و اگر نتواند سعی می کند آن را جا بگذارد و از آن عبور کند و از ریزترین شکاف های آن فرار کند و اگر نتواند سعی می کند آن را دور بزند و باز هم اگر نتواند آنقدر پشت سنگ می ایستد و با آب های پشت سرش یکی می شود تا به اندازه کافی نیرو جمع کند تا سنگ را به جلو هل دهد و یا از روی آن عبور کند. یعنی آب با وجودی که مثل سنگ قالبی و کلیشه ای نیست و دائم به یک شکل خاص نچسبیده، اما در عین نرمی و انعطاف پذیری در قیاس با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به مقصود خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ با تمام آن همه ادعای ظاهری سختی و استحکام سال ها در یک جا پشت سر اولین مانع جدی می ایستد و آب همچنان به راه خود به سوی دریا ادامه می دهد. در زندگی نیز باید چنین بود. باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و انعطاف پذیری و اغماض جست و جو کنیم. مهم این نیست که چند صد سال موفق شده ای شکل و قالب خود را همچنان که بوده حفظ کنی! بلکه مهم این است که در طول این سالها چقدر خودت را با شرایط واقعی زمان خود وفق داده ای و چقدر توانسته ای سهم خود را از جاده های سر راه خود بگیری
بعضی مواقع اگر لازم آمد باید کوتاه بیایی! بعضی مواقع باید نگاهت را به سمتی دیگر بدوزی و خودت را به ندیدن بزنی! بعضی مواقع باید از بعضی چیزها بگذری ، البته بسیاری از مواقع باید صبر کنی تا ارتفاع و نیروی لازم برای قد کشیدن و سرریز شدن را پیدا کنی. اما هرگز نباید به خودت بگویی که این کوتاه آمدن ها و این سربه زیر بودن ها و این منتظر ماندن ها بمعنای ضعیف بودن و شکست خوردن و پیروز نشدن است. مهم این است که همچنان در ذات خود مصمم به جاری شدن باشی و حتی یک لحظه رویای جریان یافتن به سوی دریا را از ضمیر خود پاک نکنی. اگر استوارانه آب بمانی و فریب شکل قالبی و ثابت سنگ نخوری و یخ نزنی، همیشه فرصت داری تا جاری شوی و با دریا ملاقات کنی. این تعبیر جادویی یعنی جست و جوی سرسختی و استواری در دل نرمی و انعطاف پذیری، درسی است عملی که همه ما در طول زندگی آن را در عمل آموخته ایم و وظیفه داریم آن را همچنان که دریافته ایم به نسل بعد از خود منتقل کنیم. در سال جدید چه بسا بارها لازم شود که انعطاف به خرج دهیم. بیایید در این مواقع با رجعت به ذات سیال و پرتلاطم و جاری خود بدون از دست دادن هویت خویش از موانع عبور کنیم و مسیر خود را به سوی دریا ادامه دهیم. از همه مهم تر به جوانان و کودکان و نسل بعد هم با عمل خود بگوییم که سر سختی فقط در داشتن قالب سخت نیست. بلکه سرسخت و مصمم واقعی کسی است که در هر شکل و شمایلی که مسیر برایش تعیین کند، راهش را ادامه می دهد و می رود
هر چه دو موجود سخت تر و قالبی تر باشند و به کلیشه ها و قالب های خود بیشتر چسبیده باشند، ضمن اینکه امکان انعکاس تصویر موجودات اطراف در درونشان مشکل تر می شود، امکان و احتمال یکی شدن و بزرگتر شدنشان هم کمتر می شود. نرمی و انعطاف پذیری، مدارا و اغماض، چشم پوشی و نادیده گرفتن و بخشش، همه و همه مهارت هایی هستند که هر چه بیشتر به آنها مسلط باشیم، آمادگی و استعداد ما برای بزرگتر شدن و آرامش و قرار گرفتن و جذب شدن در اجتماعی که هستیم بیشتر می شود. اما از سوی دیگر آیا سر سخت تر از آب چیزی سراغ دارید!؟ سنگ عظیمی که از کوه سرازیر می شود، اگر در مسیر خود با مانع و سنگی استوار مواجه شود، پشت آن متوقف می شود و آنقدر آنجا می ماند که مانع خودش از سر راهش کنار برود. اما آب برعکس به محض اینکه به مانعی استوار برمی خورد، ابتدا سعی می کند مانع را با جریان طبیعی با خود همراه کند و اگر نتواند سعی می کند آن را جا بگذارد و از آن عبور کند و از ریزترین شکاف های آن فرار کند و اگر نتواند سعی می کند آن را دور بزند و باز هم اگر نتواند آنقدر پشت سنگ می ایستد و با آب های پشت سرش یکی می شود تا به اندازه کافی نیرو جمع کند تا سنگ را به جلو هل دهد و یا از روی آن عبور کند. یعنی آب با وجودی که مثل سنگ قالبی و کلیشه ای نیست و دائم به یک شکل خاص نچسبیده، اما در عین نرمی و انعطاف پذیری در قیاس با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به مقصود خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ با تمام آن همه ادعای ظاهری سختی و استحکام سال ها در یک جا پشت سر اولین مانع جدی می ایستد و آب همچنان به راه خود به سوی دریا ادامه می دهد. در زندگی نیز باید چنین بود. باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و انعطاف پذیری و اغماض جست و جو کنیم. مهم این نیست که چند صد سال موفق شده ای شکل و قالب خود را همچنان که بوده حفظ کنی! بلکه مهم این است که در طول این سالها چقدر خودت را با شرایط واقعی زمان خود وفق داده ای و چقدر توانسته ای سهم خود را از جاده های سر راه خود بگیری
بعضی مواقع اگر لازم آمد باید کوتاه بیایی! بعضی مواقع باید نگاهت را به سمتی دیگر بدوزی و خودت را به ندیدن بزنی! بعضی مواقع باید از بعضی چیزها بگذری ، البته بسیاری از مواقع باید صبر کنی تا ارتفاع و نیروی لازم برای قد کشیدن و سرریز شدن را پیدا کنی. اما هرگز نباید به خودت بگویی که این کوتاه آمدن ها و این سربه زیر بودن ها و این منتظر ماندن ها بمعنای ضعیف بودن و شکست خوردن و پیروز نشدن است. مهم این است که همچنان در ذات خود مصمم به جاری شدن باشی و حتی یک لحظه رویای جریان یافتن به سوی دریا را از ضمیر خود پاک نکنی. اگر استوارانه آب بمانی و فریب شکل قالبی و ثابت سنگ نخوری و یخ نزنی، همیشه فرصت داری تا جاری شوی و با دریا ملاقات کنی. این تعبیر جادویی یعنی جست و جوی سرسختی و استواری در دل نرمی و انعطاف پذیری، درسی است عملی که همه ما در طول زندگی آن را در عمل آموخته ایم و وظیفه داریم آن را همچنان که دریافته ایم به نسل بعد از خود منتقل کنیم. در سال جدید چه بسا بارها لازم شود که انعطاف به خرج دهیم. بیایید در این مواقع با رجعت به ذات سیال و پرتلاطم و جاری خود بدون از دست دادن هویت خویش از موانع عبور کنیم و مسیر خود را به سوی دریا ادامه دهیم. از همه مهم تر به جوانان و کودکان و نسل بعد هم با عمل خود بگوییم که سر سختی فقط در داشتن قالب سخت نیست. بلکه سرسخت و مصمم واقعی کسی است که در هر شکل و شمایلی که مسیر برایش تعیین کند، راهش را ادامه می دهد و می رود
ارسالی از: اسفندیار فاتح
Tuesday, 15 April 2008
راز بي اخلاقي مسلمانان
و "خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است
در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم
خواجه نصير الدين فرمود
در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم
خواجه نصير الدين فرمود
اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است
من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد
اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟
در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد
در اسلام تو را مي گويند
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست
غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست
و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند
و راز نابخردي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان
از اسرار اللطيفه و الکسيله
من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد
اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟
در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد
در اسلام تو را مي گويند
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست
غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست
و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند
و راز نابخردي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان
از اسرار اللطيفه و الکسيله
ارسال شده توسط اسفندیار فاتح
فضیلت و شرایط نماز جماعت
آئین اسلام،از بعد اجتماعی مهمی برخوردار است و با عنایت به برکات آثار وحدت و تجمع و یکپارچگی،در بسیاری از برنامههایش بر این بعد،تکیه و تاکید کرده است. برگزاری نمازهای روزانه واجب نیز به صورت جماعت و گروهی،یکی از این برنامههاست
رسول خدا(ص)در باره اهمیت جماعت،فرمود
صفهای نماز جماعت،همانند صفهای فرشتگان درآسمان چهارم است. اولین نماز جماعتی هم که بر پا شد،به امامت رسول خدا و شرکتحضرت علی(ع) و جعفر طیار(برادر حضرت علی(ع) بود. همین کهابوطالب،فرزندش علی(ع)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت: تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سهنفری،پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر» بود، که فرمان به علنی ساختندعوت و تبلیغ میداد
صفهای نماز جماعت،همانند صفهای فرشتگان درآسمان چهارم است. اولین نماز جماعتی هم که بر پا شد،به امامت رسول خدا و شرکتحضرت علی(ع) و جعفر طیار(برادر حضرت علی(ع) بود. همین کهابوطالب،فرزندش علی(ع)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت: تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سهنفری،پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر» بود، که فرمان به علنی ساختندعوت و تبلیغ میداد
در نماز جماعت،آنکه جلو میایستد و مردم به او اقتدا میکنند باید از یک سریفضیلتها و برتریها برخوردار باشد،تا فضایل او،الهامبخش دیگران نیزباشد پیشنماز،باید در علم و عمل و تقوا و عدالت،برتر از دیگران باشد
احادیث،در این باره،بسیار است.به چند نمونه اشاره میکنیم
امام جماعت،باید کسی باشد که مردم به ایمان و تعهد او اطمینانداشته باشند. امام صادق(ع)فرمود:امام جماعت، رهبری است که شما را به سویخدا میبرد،پس بنگرید که به چه کس اقتدا میکنید. ابوذر فرمود:امام شما،در قیامت، شفیع شماست.پس شفیع خودتانرا از افراد سفیه و فاسق قرار ندهید. اقتدا کردن به آنان که در دین یا امامت،غلومیکنند،نهی شده است
امام جماعت،باید کسی باشد که مردم به ایمان و تعهد او اطمینانداشته باشند. امام صادق(ع)فرمود:امام جماعت، رهبری است که شما را به سویخدا میبرد،پس بنگرید که به چه کس اقتدا میکنید. ابوذر فرمود:امام شما،در قیامت، شفیع شماست.پس شفیع خودتانرا از افراد سفیه و فاسق قرار ندهید. اقتدا کردن به آنان که در دین یا امامت،غلومیکنند،نهی شده است
همچنین به کسی که به عدم صلاحیت خود اقرار کرده باشد نباید اقتدا کرد
امام جماعت باید عادل باشد. به عبارت دیگر نمازگزاران دیگر از اوگناه کبیره و یا اصرار برگناه صغیره ندیده باشند
امام جماعت،باید مورد قبول مردم باشد،و گرنه آن نماز،مورد قبولدرگاه خداوند نیست
Subscribe to:
Posts (Atom)



















