Thursday, 6 January 2011

امنیت ملی از نگاه شاه

امنیت ملی از نگاه شاه؛ خدمت بود یا خیانت؟
علیرضا نامور حقیقی
مدرس تاریخ در دانشگاه تورنتو
دولت عراق با اقدام شجاعانه قطع روابط سیاسی خود با انگلستان و ایران، به دنیای عرب ثابت کرد که این دولت در راه مصالح عالیه جامعه عربی از هیچ اقدامی فرو گذار نمی کند و با این تصمیم نشان داد که در راه مبارزه با استعمارگران به سخن تنها اکتفا نکرد و بلکه عملا و به طور مثبت گامهایی شجاعانه بر می دارد. تجاوز اخیر دولت انگلستان استعمارگر و شاه خائن به سه جزیره ابو موسی، طمب [تنب] بزرگ و طمب [تنب] کوچک به دنیا ثابت کرد که چگونه دولت های استعمارگر، دولت اسرائیل دیگری در منطقه خاورمیانه بوجود آورده و موشه دایان ها و گلدامایر ها را در لباس شاه می پرورانند
اگر منبع این اعلامیه را نخوانید شاید حدس بزنید که این سخنگوی دولت امارات متحده عربی است که چنین اظهاراتی را درمورد جزایر سه گانه مطرح ساخته است و دولت ایران را به علت آن به اسرائیل دوم متهم کرده است
ولی از عجایب روزگار این است که این اعلامیه در آن زمان توسط جریان روحانیت انقلابی طرفدار آیت الله خمینی در عراق صادر شده است. البته کمونیست ها، حزب توده، چریک های فدایی و سازمان مجاهدین خلق و دیگر عناصر اپوزیسیون نیز چنین موضعی داشتند و معتقد بودند این اقدامی است که شاه خائن به دستور اربابان امپریالیستی خود انجام داده است
شاید کسانی که این اعلامیه را صادر کردند باورشان نشود که زمانی چنین موضعی علیه منافع امنیتی و استراتژیک ایران اتخاذ کرده اند. نتیجه منطقی این مواضع این بود که گویی شاه نباید این جزایر را باز پس می گرفت و باید آنها را در اختیار امارات متحده قرار می داد.این قضیه جنبه های جدیدی را در تاریخ سیاسی ایران به ما نشان می دهد؛ اینکه در نگاه و برخورد با رژیم شاه، مخالفان هیچ درکی از مفهوم منافع ملی و مسایل امنیتی و استراتژیک ایران صرفنظر از نوع رژیم حاکم بر آن نداشتند و همه چیز را در پارادایم ضدیت با رژیم می دیدند
آنها مخالفتشان با نظام حاکم آن چنان قطبی بود که برای بسیج نیرو علیه نظام چاره ای جز محکوم کردن تمام و کمال اقدامات آن نداشتند. این نقطه ضعف بزرگی است که تا امروز که ایران درگیر بحران هسته ای، امنیتی و تحریم اقتصادی است گریبان اپوزیسیون را رها نکرده و آنها واقع بینی سیاسی و منافع استراتژیک و قدرت ملی ایران را فدای بسیج سیاسی و راهبرد تغییر نظام می کنند
برخی از اقدامات شاه که در زمان خودش از سوی مخالفان خیانت تلقی می شد، امروزه گذر زمان آنها را به عنوان اقداماتی نشان می دهد که منافع امنیتی ایران را در درازمدت تامین می کرد. باز پس گیری جزایر سه گانه که بعد از خاتمه اشغال نیروهای انگلیسی انجام گرفت، موقعیت استراتژیک ایران را در تنگه هرمز ارتقا بخشید. امری که نیروی دریایی ایران از آن به خوبی بهره می برد، هر چند شاه معتقد بود که باز پس گیری جزایر ارزش تبلیغاتی داشته است و لکه ننگی از دامان ایران برداشته شده است
به جز این موارد نمونه های متعدد دیگری نیز می توان برشمرد که نشان دهنده درک غیر استراتژیک و فاقد عنصر منافع ملی مواضع اپوزیسیون (اعم از چپ، لیبرال و مذهبی) بوده است
در همه این موارد شاه در جهت ارتقا قدرت ایران عمل می کرده یا با توجه به آرایش نیروهای منطقه ای و تهدیدهایی که از جانب عراق و دیگر کشورها متوجه ایران بوده عمل می کرده است
وی به خوبی یاد گرفته بود که هر تغییر اساسی در روابط با قدرت ها از طریق قدرتمند شدن ایران امکان پذیر است و قدرت های بزرگ فقط به قدرت احترام می گذارند به عبارت دیگر هر رژیم دیگری نیز بود ممکن بود همین تصمیمات را اتخاذ کند
شاید بهترین اثبات این مدعا تداوم این سیاستها در جمهوری اسلامی بعد از مارک های خائنانه ای است که در سالهای قبل و بعد انقلاب به این سیاستها زده شده است. برخی از سیاست های استراتژیک شاه در دهه پنجاه به این قرار است
الف، باز پس گیری جزایر سه گانه
ب، کنترل خلیج فارس و حضور مقتدرانه در دریای خلیج فارس
ج، خرید سلاح های مدرن و پیشرفته
د، همکاری و اعطا کمک مالی و لجیستیکی به بارزانی و کردهای عراق برای تضعیف نظام عراق
ه، قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر با عراق و توافقات مرزی جدید با این کشور
و، افتتاح و پیشبرد برنامه هسته ای ایران و سرمایه گذاری در صنایع هسته ای غرب
ز، افزایش تولید نفت و گاز و افزایش قیمت بین المللی آن
به جز مورد نخست که شرح آن رفت، در مورد کنترل خلیج فارس به وسیله نیروی دریایی ایران، مخالفان از آن به عنوان ژاندارمی خلیج فارس یاد می کردند و شاه را به عنوان مجری چشم و گوش بسته طرح های آمریکایی تلقی می کردند
این، اتهامی بود که مدام تکرار می شد، در حالی که اسناد جدید منتشره از سوی شورای ملی امنیت آمریکا نشان می دهد که این طرح برخلاف آنچه که در آن زمان مطرح شد، طرحی بوده که از سوی شاه به آمریکا پیشنهاد شده و وی با زیرکی از خلا قدرت در خلیج فارس که با خارج شدن نیروهای بریتانیایی و درگیری آمریکا در جنگ ویتنام ایجاد شده بود، توانست این ایده را به آمریکا بفروشد
و این موضوعی است که خیلی ها که معتقد به قدرت منطقه ای ایران هستند در جهت احیا آن تلاش می کنند. بندهای ج، د، ه یک استراتژی سه گانه بود که بر درک درست و شامه تیز از خیزش و بر آمدن قدرتی در عراق خبر می داد که جز با تجاوز به همسایگانش نمی توانست خود را در جهان عرب به سروری برساند
شاه براین باور بود که بریتانیا در رقابت و منازعه میان ایران و کشورهای عرب خلیج فارس منافعش را در سوی اعراب جستجو می کند. پرداخت وام کلان به صدام و عدم همکاری با آمریکا و اسرائیل در کمک به ملا مصطفی بارزانی رهبر کردها نشانه ای از این بد گمانی بود
علاوه بر این روابط نزدیک حزب بعث عراق با شوروی و خرید تسلیحاتی از روس ها تعادل قوا را به نفع عراق تغییر می داد. تشدید درگیری های مرزی که بعد از باز پس گیری جزایر سه گانه میان دو کشور رخ داد و عراق که مدعی بود مسئولیت باز پس گیری و احیا حقوق اعراب برعهده حزب بعث گذاشته شده و روابط نزدیکی که با اپوزیسون مذهبی – روحانی چپ و گروههای چریکی مخالف رژیم شاه داشت، در سودای باز پس گیری جزایر و احیا خوزستان به عنوان «عربستان» بود
شاه با خرید سلاحهای پیشرفته و حمایت از مصطفی بارزانی و کردهای مسلح، عراق را پای میز مذاکره نشاند و قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را که عمدتا به نفع ایران بود به امضا رسانید. در این حوزه نیز مخالفان که درک درستی از سوداهای عراق و خطری که برای امنیت و حاکمیت ارضی ایران داشت، نداشتند، شاه را متهم به اتلاف بیت المال و انبار کردن سلاحهای «پوسیده» غرب کردند
پیشرفت و تجهیز فوق العاده نیروی هوایی ایران حتی آمریکا و لابی اسرائیل را در سالهای آخر حکومت شاه به هراس انداخت و آنها در راه فروش هواپیماهای اطلاعاتی اواکس به ایران کارشکنی کردند و در نهایت نیز ایران موفق به انتقال آنها نشد. این بی خبری از خطر هیولای صدام که از بطری رها شده بود به قدری بود که بعد از انقلاب هم تداوم داشت و موقعی که عراق به ایران حمله کرد کشور در تب دعوای جناح های سیاسی داخلی می سوخت و نه نظام و نه روشنفکران و نه مخالفان هشداری از این بابت به جامعه ندادند
همان سلاح ها به ویژه نیروی هوایی ایران هم مانع بزرگی برای پیروزی برق آسای صدام بود. نکته تاریخی اینجاست که اگر شاه به جای صلح با عراق وارد جنگ با این کشور می شد که با تدوام سیاست های صدام امری اجتناب ناپذیر بود، شاید دیگر با انقلاب اسلامی مواجه نمی شد
راه اندازی صنعت هسته ای و تولید شش میلیون بشکه نفت نیز اقداماتی خائنانه شمرده می شدند. از نظر مخالفان، انرژی هسته ای صرفا باج دهی به کمپانی های غربی بود آن هم برای صنعتی که به زعم آنها ایران به علت داشتن نفت احتیاجی بدان نداشت
اکنون با غبار روبی سیاست ها معلوم می شود که سیاست شاه در این زمینه احیا قدرت ایران بوده است و او درک کرده بود که در فضای جنگ سرد زمان کمی در اختیار دارد که از نظر هسته ای قدرت ایران را ارتقا بخشد و البته اگر فضا اجازه دهد به بمب اتمی هم دست یابد
برخلاف تبلیغاتی که اکنون از تریبون های رسمی ایران مطرح می شود که «به شاه اجازه داده بودند که این اقدامات را انجام دهد و اکنون نمی گذارند» آمریکایی هایی از همان اول نسبت به سرعت عمل شاه و تخصیص بودجه های کلان در مورد سیاست هسته ای ایران بدگمان بودند و بر اساس گزارش های شورای امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد، «خطر حرکت ایران» به سمت ساخت بمب وجود داشت و جیمی کارتر نیز، آن طور که در نامه محرمانه ای که گری سیمور در کتاب مرکز مطالعات استراتژیک لندن آورده، به دولت های اصلی اروپایی نامه محرمانه داده بود و از آنها خواسته بود در غنی سازی اورانیوم با شاه همکاری نکنند
آنچه که آن روز خیانت و واریز کردن بیت المال به کمپانی های غربی شمرده می شد، امروز از زاویه قدرت برای نظام جایگزین شده سلطنت آن قدر اهمیت دارد که حاضر است سنگین ترین صورتحساب عمر خود را برای آن پرداخت کند
چرا جامعه چنین دیدگاهی پیدا می کند؟ امیر اسدالله علم در کتاب خاطرات خود این پدیده را چنین توصیف می کند که مردم دولت را از خودشان نمی دانند و برخورد دولت با مردم طوری است که دستگاه هیات حاکمه قشون غالب است و مردم، مردم یک کشور مغلوب
روحانیت انقلابی در آن زمان با این استدلال که «مفسد نمی تواند مصلح باشد» هر اقدام شاه را در این حوزه ها در جهت خیانت می دید و چپ ها نیز با استدلال دولت وابسته به امپریالیسم، هر اقدام شاه را گامی در جهت مطامع و مصالح امپریالیسم ارزیابی می کردند
کسی نمی توانست تفکیکی میان سیاست های داخلی و خارجی داشته باشد و فکر نکند که اگر رژیم حاکم امتیازی بگیرد و یا از دست بدهد، همچون سرزمینهایی که جدا می شود، اثرش برای همیشه با ایران خواهد بود و در اینجا نباید برای یارگیری سیاسی منافع استراتژیک ایران را قربانی کرد
آنچه که از این بازبینی تاریخ می توان آموخت این است که باید انقلابی های گذشته نگاهی انتقادی در این زمینه به دیدگاه های خود داشته باشند و فعالان و تحلیلگران امروز نیز نگاه نسبی تر و عمیق تری در تحلیل اقدامات قدرت های بزرگ در مورد ایران داشته باشند و در مورد سیاست های آنها برای تضعیف توان ملی ایران و قدرت های استراتژیک این کشور هورا نکشند
سرنوشت این برخوردها به عشق های سودایی می ماند که مختصات خودش را درست ارزیابی نمی کند و در نهایت به حسرت، اندوه مستمر، تنفر و تحقیر ختم می شود

Taken from BBC Persian at:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/08/100803_shah_anniv30_haghighi_fp.shtml

Sunday, 2 January 2011

اندر احوالات مهاجرت

شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند، بگفت همچون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است. لیک اهل سلوک فرموده اند که هفت مرحله دارد و مرتبت هر کدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی

اول) نیت: آن لحظه است که مهاجر به ستوه می آید و عزم هجرت می کند. از این نقطه فرد از خاک خود کنده شده است و ولوله ی عزیمت در جانش افتاده و به جرگه ی مهاجرین پیوسته است. از مناسک این مرحله سعی بین صفا و مروه و دویدن به دنبال وکیل و انتظار در صف طویل درب سفارت و دار الترجمه و آزمون آیلتس و تافل و نوافل و ال و بل است و این خود اول قدم است

دوم) استجابت: زمانی است که صبر مسافر به بار می نشیند و مهر ویزای بلاد خارجه بر پاسپورت وی کوبانده می شود. مهاجر در این مرحله خود را پیروز ترین مردمان جهان می داند و هموطنانش را به چشم کور کچل هایی می بیند که در باتلاق بی فرهنگی و ترافیک و فقر فرو می روند و به خود افتخار می کند که به زیرکی و رندی از این جهنم جهیده است

سوم) عزیمت: مرحله ی گذاشتن تمام وابستگی ها از خانه و زندگی و متعلقین و متعلقات و دوستان و اقوام است. برخی این مرحله را به مرگ تعبیر کنند. با هجوم خاطرات و دلبستگی ها اندک اندک ترس و تردید در مهاجر فزونی می گیرد. سرانجام وی زندگی اش را در چمدانی جمع می کند و پس از گذشتن از زیر آیینه و قرآن به سمت دیاری ناشناخته رهسپار می شود. فرودگاه بین المللی آخرین بخش این خوان است

چهارم) شعف: مهاجر چون در بلاد کفر فرود می آید خود را در بهشتی می یابد سبز و تمیز و منظم، مردمانش خندان و جوی های شراب روان و لعبتکان نیمه عریان و مو طلایی شادان از کنار وی می گذرند. برخی از مردان را در این مرحله شعف دو برابر نسوان است و غالباٌ هنوز عرق راه از چهره بر نگرفته بر در عرق فروشی و نایت کلاب و بار و دیسکو و استریپ کلاب صف می بندند تا سیر و سلوک عرفانی خویش آغاز نمایند

پنجم) بحران هویت: مهاجر تلاش می کند هویت گذشته اش را فراموش کرده و در جامعه ی جدید ذوب شود. وی ناگهان از کلثوم جوراب آبادی سنگ سری اصل تبدیل به نيكول ماریا سانتا کروز می شود. اگر از جماعت نسوان باشد در این مرحله بطور حتم موهای خود را بلوند می کند و با پوست سیاه سوخته و ابرو پاچه بزی و کله ی طلایی زهره ی هر بیننده ای را می برد. در این مرتبه از سلوک دامن های کوتاه و بیرون انداختن ران های چاق و سلولیتی و پوشیدن لباس های آلاپلنگی و استفاده مکرر از کلمات اوه مای گاد و اوه مای فرند و اكس كيوز مي از اوجب واجبات می باشد

ششم) غربت: در این مرحله مهاجر اندک اندک متوجه می شود که در دیار جدید غربیه است و به احتمال قوی غریبه هم باقی خواهد ماند و خودش هم چیزی شبیه همان مردم کور وکچلی است که از آنها فرار کرده است و هیچ سنخیتی با این مردم خونسرد و مامانی و قد بلند ندارد. جلوی آینه می ایستد و ناگهان می بیند که یک شرقی کوتوله و احساساتی و قانون گریز و سیاه سوخته است و با موهای طلایی اش اصلا هم به نیکول کیدمن شبیه نشده است. در اینجا مهاجر ناگهان دچار نوستالژی شدید برای کشک بادمجان و دلمه و دیزی با نان سنگک می شود و به یاد بوی ترمه ی خانوم بزرگ و مزه انار دون کرده و صدای کت شلواری می افتد و دیدگانش از اشک تر می شود

چون بدینجا رسید شیخ سکوت کرد و دهان از گفتار ببست و از جا برخاست تا روانه شود
مریدان پرسیدند هفتمین مرتبت چیست؟ نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: هفتم عاقبت است و آنرا هر کس خودش می نویسد

شاد باشید و مهاجرت هایتان پرماجرا

Friday, 17 December 2010

نظر شما در باره حادثه پناهجويان

Dear Readers,

For some reason the earlier post does not opens the comment box.
Please read the article "Why Iranians are migrating? Why asylum seeking?" and provide your comment here by clicking on "Keep Reading" and/or "Post a Comment".

To read the latest news about the crash of Iranian Asylum Seekers Boat and the Asylum Boat Orphans click here.

Regards,
Morteza

دلايل مهاجرت ايرانيان

.
At least 30 people including Iranians, Kurds and Iraqis are died after a wooden boat carrying up to 100 asylum seekers reportedly crashed into cliffs on Christmas Island. 42 people survived the crash. The crash occurred about 6am local time on 15/12/2010.
Arrangements would be made to hold memorial services on December 19 or 20 to "allow people to grieve" for at least 30 victims.

See the following links for details:

From the West Australian (http://www.thewest.com.au/)
http://au.news.yahoo.com/thewest/a/-/wa/8514999
http://au.news.yahoo.com/thewest/galleries/a/-/article/8515704/image/1/asylum-disaster/
http://au.news.yahoo.com/thewest/a/-/national/8526415/boat-tragedy-death-toll-climbs-to-30/
http://au.news.yahoo.com/thewest/a/-/newshome/8525736/rescuer-tells-of-boat-wreck-horror/

From Iranians of Western Australia (http://www.iranian.co.nr/)
http://iwacnb.blogspot.com/2010/12/asylum-seekers-killed-in-boat-crash.html

Following this disaster I had many calls from Australian Newspapers mostly asking why Iranians are migrating and what cause them to put their lives in danger to flee from Iran.

My explanation to this matter is covered in my writing below and I’m publishing this here myself as I understand that Australian Newspapers are trying to relate this issue to the problems in Iran only and they do not want people to see the whole picture.

Questions:
1. Why Iranians are migrating?
2. Why some immigrants are choosing to migrate as asylum seeker and coming by boat?

WHY IRANIANS ARE MIGRATING?
Studying Iranian society we can recognise three waves of immigration during the past 60 years or so, from Iran to other countries.

Wave One
The first significant wave was around year 1950 until the 1979 revolution, was triggered by Iran’s slow economic recovery and resumption of oil production after World War II. Revenue from oil exports permitted a relatively sudden change in Iranian society from traditionalism to modernization, motivating middle- and upper-class families to send their children abroad for higher education as a means of ensuring socioeconomic security and political access upon return. At the time of the revolution there were more than 100,000 Iranians studying abroad, mostly in US and Europe. After the revolution, not only did many of these students opt to remain in the West, but many of their relatives joined them.
Also included in this first period were families closely associated with the monarchy as members of the government, military personnel, or bankers. These royalist sympathizers fled during the early stages of the revolution, often with significant liquidated assets in hand.
Finally, another population that fled in this phase were members of religious minorities anticipating persecution.

Wave Two
The second wave of immigration took place after the revolution. Socialist and liberal elements were the first to leave, followed by other people who didn’t like to live under the control of a religious regime. This wave included large numbers of professionals, entrepreneurs, and academics. From year 1980 to 1982 universities in Iran were closed for so called Cultural Revolution. During this time near 7000 professors teaching in Iran's higher education institutions were migrated to other countries.

Wave Three
This wave (from 1995 to present) consists of two very distinct populations, highly skilled individuals (majority) and working-class labour migrants.
Note: In fact the brain drain is one element that all of Iran's migratory waves have in common and Iran ranks highest in brain drain among 91 developing and developed countries, with an estimated 150,000 to 180,000 educated people exiting per year.

The majority of those migrating are scientific scholars and university graduates. Among the factors contributing to the brain drain are economic well-being and better educational prospects abroad. The inability of the home country to respond to its citizens' needs, coupled with high unemployment rates and a general lack of intellectual and social security, all contribute to the brain drain. The intense demand for university seats in Iran also plays a key role. Of the approximately 1.5 million people who take exams annually, only an estimated 11 percent are accepted into a university. Even after acquiring an undergraduate degree, young people find there are few jobs available. Additionally, the recent political tensions in Iran also now could be seen as a new factor contributing to the immigration from Iran.

To summaries the reasons for recent wave of Immigration of Iranians are:
1. Iran's economic crisis.
2. Deteriorating human rights record
3. Diminishing opportunities
4. Enduring tension between reformist and conservative factions.


WHY ASYLUM SEEKING?
With no doubt the situation in Iran is not good (politically and economically) and the Iranian government is known for its gross human rights abuses. Referring to the four reasons given in the first part of this article, now a day, many of educated middle-class people in Iran especially young generation wish to migrate to west seeking a better life.

However, we should note that majority of the people who are about to migrate or already migrated from Iran to another country, see their migration as temporarily. They lock their homes; pack a suitcase and going to live abroad. Most of these people even invest in Iran from their income abroad and save for the time they expected to return to their homeland. Around 95% of Iranian migrants living abroad are returning home once a year if they can. Around %90 of Iranian asylum seekers are getting Iranian Passport again and going back to Iran time to time, after 2-3 years, when they have settled in their new country.

For this reason all Iranian migrants are usually trying to use safe and legal methods for their migration.

However, immigration to Australia as an asylum seeker seems to be much easier and more successful than the legal migration (ie. Skilled Migration), which needs lots of efforts, time and money. The earlier seems to require only one-off payment to a people smuggler.

I know more than 20 couples/families that had their skilled migration application submitted 2-3 years ago and after such a long time it still not completely processed or failed for just having few points below the pass mark, or for some silly reasons. An example of the silly reason was a case that the applicant’s application has been rejected because the company he was working for was a subsidiary of a parent company that was belong to the Guardian Army Organisation. The guy was working there as engineer without knowing who actually owns the company.

The people who decide to come to Australia as asylum seeker are usually see this as very easy way to achieve, especially because they can see plenty of examples among their friends who have done this and were more successful than others who applied for skilled migration.

While skilled migrants (and other legal migrants - if their application is successful) are responsible for their own expenses and are not covered for few years, the Australian government provide asylum seekers with free place to live, free money to spend, medical health and welfare services and more from the time they arrive, and they remain under support from Australian authorities for long time. Additionally the Australian immigration policies for asylum seekers more softened recently (announced in October 2010) allowing asylum seeker families with children to be held in the community rather than in the camp.
That's why at least 5,000 asylum seekers from Iraq, Afghanistan and Sri Lanka have made their way to Australia this year, often on leaky boats from Indonesia.

To conclude I accuse not only the bad situation in Iran but also the Australian migration policies (encouraging illegal immigrants) for the death of those people who died in the recent boat crash, and I hope that Australian government change its policies and pay more attention to the legal migrants than the illegal.

Morteza Tabatabaee
Iran Cultural House of WA
Friday, 17th December 2010
Web: http://www.iraanian.co.nr/

Wednesday, 15 December 2010

وزیری که با تحقیر رفت

در حاشیه برکناری ناگهانی منوچهر متکی
.
چکیده : ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمه‌ی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین "شخصیت انسانی" و کرامت خود با "پست و مقام" دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود. متکی می‌دانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری می‌خواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه درباره‌ی تمام سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانش‌جعفری‌ها درس بگیرد
.
کلمه – جاوید قربان اوغلی: برکناری متکی خبری غافلگیر کننده و دور از انتظار نبود. مدتها بود که خود آقای وزیر ( البته سابق) امور خارجه، به خصوص پس از واکنش وی به اظهارات بقایی در شهریور ماه در خصوص دو نماینده ویژه دیگر احمدی نژاد در حوزه آفریقا و آمریکای لاتین، انتظار آن را می کشید
اغراق‌آمیز نیست اگر گفته شود تنها نقطه‌ی روشن در کارنامه پنج ساله متکی در سمت رییس دستگاه دیپلماسی، واکنش او به اظهارات خام و ناپخته‌ی بقایی و اولین و آخرین مواجهه‌ی او با احمدی نژاد بود
ضعف بزرگ متکی، چسبندگی و عشق وافر و دور از انتظار او به پست وزارت بود و اتفاقا آقای احمدی نژاد هم به این ضعف واقف بود. تهدیدها و تحقیرهای مکرر متکی هم او را بیدار نکرد تا عطای وزارت فخیمه‌ی امور خارجه را به لقایش ببخشد و یک بار برای همیشه در جدال بین “شخصیت انسانی” و کرامت خود با “پست و مقام” دولتی، اولی را برگزیند و شجاعانه از سمت خود کنار برود
متکی می‌دانست و بارها این را آزموده بود که احمدی نژاد وزیری می‌خواهد که تابع محض و بدون چون و چرای او باشد. این واقعیت، نه فقط در مورد وزارت امور خارجه، بلکه درباره‌ی تمام سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها صادق است. اما متکی نخواست از سرنوشت پورمحمدی و دانش‌جعفری‌ها درس بگیرد
در سی و یک سال گذشته، هیچ وزیر خارجه‌ای بدین شکل تحقیر‌آمیز مورد بی‌مهری قرار نگرفته بود. غیر از سه وزیر خارجه اول (کریم سنجابی، ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده) که منصب برای همه‌ی آنها دولت مستاجل بوده، وزارت امور خارجه، پیش از متکی، سه وزیر را به خود دیده است: میرحسین موسوی که پس از نه ماه به سمت نخست وزیری برگزیده شد، علی اکبر ولایتی که پس از شانزده سال و نیم به دلیل تغییر دولت و روی کار آمدن دولت خاتمی این سمت را ترک کرد، کمال خرازی که در ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی و علی‌رغم اختلافاتی با رییس‌جمهور، سمت خود را حفظ کرد و حتی دو نفر اخیر پس از حضور در دولت، پست‌هایی را در دفتر رهبری به خود اختصاص دادند؛ امری که بعید است در مورد متکی تکرار شود، مگر اینکه جایگاهی در شورای سیاست‌گذاری روابط خارجی که ریاست آن با سید کمال خرازی است، به او داده شود و عضوی از اعضای این شورا در کنار سه نفر دیگر باشد
تغییر متکی اما از نظر دولت احمدی نژاد، پیروزی دیگری برای جریان اصلی دولت است. با این تغییر، احمدی نژاد بار دیگر ثابت کرد که می‌تواند هر تصمیم را که می‌خواهد، اتخاذ کند. به گونه‌ای که سخنان رهبری در هفته دولت که به نحو آشکاری از متکی حمایت و از موازی‌کاری در سیاست خارجی انتقاد کرده بود، نیز نتوانست سپر بلای متکی باشد و شاید وزیر معزول امور خارجه، با اتکا به سخنان رهبری بود که آن نهیب را به بقایی زد تا به این ترتیب آخرین میخ را به تابوت وزارت خود بکوبد. واکنش توام با شعف سایت‌های حامی دولت (ایران دیپلماتیک، بولتن نیوز و …) مؤید این مطلب است
در اینکه پیام این تغییر برای جهان چیست، هنوز زود است که اظهار نظری صورت گیرد.ولی به یقین جنبه‌های سلبی این پیام به وجه ایجابی آن می‌چربد، به خصوص اینکه این تغییر در زمانی صورت می‌گیرد که پس از چهار قطعنامه شورای امنیت و رابطه‌ی بسیار متشنج با ایران، کشور در عرصه‌ی روابط خارجی کشور با چالش‌های بزرگی روبه‌روست که به عقیده‌ی بسیازی از کارشناسان “دیپلماسی هوشمندانه” از مهمترین عوامل برون‌رفت از این بحران‌هاست
آقای دکتر صالحی – خلف آقای متکی – اگرچه فردی تحصیلکرده، باهوش و کارآزموده (در زمان حضور در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) است، اما باید توجه داشت که اولا وی فعلا تنها سرپرستی وزارت امور خارجه را برعهده دارد، ثانیا توقعات احمدی نژاد از اعضای کابینه استثنا بردار نیست و ثالثا واکنش مجلس که ظاهرا مخالف برکناری متکی بوده است، از چالش‌های آقای صالحی در اداره و هدایت سکان دستگاه دیپلماسی کشور خواهد بود. اینها علاوه بر مشکلاتی است که به دلیل رویکرد ناصواب دولت احمدی نژاد در عرصه‌ی روابط خارجی بر کشور تحمیل شده است
اما در بعد درون‌سازمانی، کارشناسان زبده‌ی وزارت امور خارجه که در دوران متکی به دلیل رفتارهای به دور از شئونات و اطاعت محض او از احمدی نزاد و حتی از هاشمی ثمره مورد تحقیر قرار گرفته بود و شاهد تنزل جایگاه این وزارتخانه بودند، به یقین از این تغییر استقبال خواهند کرد و امیدوار خواهند بود که روند تخریب وجهه‌ی وزارت امور خارجه باند‌بازی‌های ناشی از روابط خویشاوندی و شبه‌ قاره‌ای متوقف شود
هرچند، به نظر می رسد در دولت اقتدارگرای احمدی نژاد، تصور شایسته‌سالاری حتی در دستگاهی کاملا حرفه‌ای مانند وزارت امور خارجه نیز امری است کاملا واهی و دور از انتظار و چنان که ذکر آن رفت، احمدی نژاد نشان داده است که فقط وزیری می‌خواهد که تابع محض او باشد و نه کس دیگری
.
By Javid Ghorban-Oghli as published in Kalame Website
Javid Ghorban-Oghli is Iran’s former ambassador to South Africa.

Tuesday, 30 November 2010

تحلیلی بر قطع رابطه گامبیا با ایران

Sowing Wind, Harvesting a Storm
by Javid Ghorban-Oghli

For its unilateral severance of ties with Iran, the West African country of Gambia has still announced no clear explanation. However, as a political analyst and an informer of the history of Iran-Gambia relations, I can provide some insights.
Iran and Gambia had been enjoying close relations until the occurrence of this evidence. Since 1994, when Yahya Jammeh toppled the government of Dawda Jawara in a bloodless coup, Gambia established friendly ties with Iran and Jammeh was one of the leaders that attend Organization of Islamic Conference in Tehran in 1997.

Yahya Jammeh was the first head of the country who invited Iran’s president (Ahmadinejad) to be the special guest of the African Union Summit held in Banjul, the capital of Gambia, in 2006. Beside Ahmadinejad, Hugo Chavez was also invited by the Gambian president. Ahmadinejad made two other visits to Gambia, one during a air flight refueling on his way to New York, and one an official visit made in the autumn of last year. Yahya Jammeh has also made two visits to Iran. The two countries are also pursuing construction projects in Gambia.

The geographical features of Gambia raise interests. It is the smallest country in mainland Africa, surrounded on three sides by Senegal and bordering the Atlantic Ocean on the remaining side.

The apparent reason for Gambia’s impromptu decision is said to be the controversy over the Iranian arms cargo confiscated by the government of Nigeria. In his talks with Nigerian officials, Iranian FM Manouchehr Mottaki has explained that the destination of the weaponry had not been Nigeria, but Gambia. I have heard that even Yahya Jammeh sent a special envoy to assure the Nigerians that Banjul, the capital of Gambia, was the final destination of the arms cargo. The Gambian president may have thought that shuttle diplomacy between Iran, Nigeria and Gambia could solve the problem. However, Nigerian officials decided to file a report to the UN Security Council. On the same day that Manouchehr Mottaki spoke of a “misunderstanding” resolved after bilateral talks, Nigeria ordered its UN ambassador to report the incident as a case of a violation of Resolution 1929 –which bans transfer of arms by Iran to other countries. Most probably, Nigeria has referred to Gambia in its report to the UN Security Council. Fearing possible punishment –or perhaps under external pressure—Gambia severed relations with Iran to distance itself from suspicion.

However, in the larger framework, Iran’s diplomatic weaknesses are conspicuous in this incident. The last two months have been bitter for Iranian diplomacy, from Iran’s failure to gain a seat on the UN Women Board, UNESCO’s abstention in joining Iran’s international day of philosophy held in Iran, and the use of the fake name A-R-A-B-I-A-N Gulf (instead of Persian Gulf) in the opening ceremony of Guangzhou Asian Games. Structural defects in Iran’s diplomatic apparatus need a thorough pathology. As long as the current administration has not changed its attitude toward international affairs and believes that it can advance its agenda via fanfare, we should expect such incidents. One who sows wind, harvests a storm.

Javid Ghorban-Oghli is former ambassador to South Africa during Mohammad Khatami’s presidency.

پنج رسوایی دیپلماتیک در کمتر از یک ماه

مرور عملکرد دولتی که سیاست خارجی را به تعطیلی کشانده است
.
چکیده : در حالی که فریادهای "مدیریت جهان" آقای احمدی ن‍ژاد گوش فلک را کر کرده است، بیشتر صاحبنظران و تحلیلگران مسائل روابط خارجی کشور بر این باورند که سیاست خارجی کشور در اکثریت مناطق جهان در حال تعطیلی است. اتفاقاتی که در یکی دو ماه گذشته در سیاست خارجی ما رقم خورد و مستقیما عزت و آبروی کشورمان را هدف قرار داد، آشکارا ناشی از بی کفایتی است و نمی تواند - و نباید - تحت عنوان مصالح کشور با بی اعتنایی و توجیه روبه‌رو شود
.
کلمه – جاوید قربان اوغلی: یک سال قبل آقای دکتر محمد نهاوندیان رییس اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران در بیست و پنجمین نشست هیات نمایندگان اتاق ایران با جدی دانستن رکود در اقتصاد کشور اعلام کرد: “در بیشتر مناطق صنعتی کشور حدود ۵۰ درصد از واحدهای تولیدی در حال تعطیلی هستند و براساس تحلیلی که اتاق ایران انجام داده است، بیشتر واحدهای تولیدی کشور با کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت اسمی خود مشغول کار هستند.” (وب سایت اتاق ایران، شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹) و
اینکه وضعیت اقتصاد کشور چگونه است و در آینده به چه مصیبتی دچار خواهیم شد، نه در تخصص نگارنده این سطور است و نه در حوصله این مطلب. غرض از این نوشتار و به عنوان کارشناس در حوزه سیاست خارجی این است که گفته شود هشدار یک سال قبل آقای نهاوندیان در حوزه اقتصادی، امروز در روابط خارجی کشور نیز مصداق دارد و در حالی که فریادهای “مدیریت جهان” آقای احمدی ن‍ژاد گوش فلک را کر کرده است، بیشتر صاحبنظران و تحلیلگران مسائل روابط خارجی کشور بر این باورند که سیاست خارجی کشور در اکثریت مناطق جهان در حال تعطیلی است. و
تا کنون دلمان به این خوش بود که اگر رابطه ای با کشورهای مطرح جهان نداریم و به اکثر سفرای ما در کشورهای اروپایی حتی در سطح مدیرکل نیز ملاقات نمی دهند و وزیر امور خارجه ما علی‌رغم کثیر‌السفر بودن – که حتی داد رییس دولت را نیز درآورد – نتوانسته حتی به یک کشور اروپایی سفر در چارچوب روابط دوجانبه داشته باشد و رابطه غربی ها با رییس دولت در حکم جن و بسم الله است، ولی چه باک که ما را در کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین در حد یک ابرقدرت تحویل می گیرند و نزد آنان اعتبار داریم
ولی ظاهر حادثه نیجریه، از قصر ترک خورده ی روابط ایران با این کشورها نیز پرده برداشت و هنوز متکی پای خود را از ابوجا بیرون نگذاشته بود که مقامات این کشور آفریقایی موضوع ارسال تسلیحات را به شورای امنیت سازمان ملل گزارش کردند تا از این رهگذر، پرده بعدی این سناریو که قطع رابطه دولت ذره بینی گامبیا با ایران – آن هم به ابتکار و پیشدستی آن کشور – بود، رقم بخورد. حادثه ای که کاخ شیشه ای سیاست آفریقایی ایران را فرو ریخت تا احتمالا حوادث دیگری را در آینده رقم بزند و تتمه آبروی کشور را هم به حراج بگذارد. و
اتفاقاتی که در یکی دو ماه گذشته در سیاست خارجی ما رقم خورد و مستقیما عزت و آبروی کشورمان را هدف قرار داد، آشکارا ناشی از بی کفایتی است و نمی تواند – و نباید – تحت عنوان مصالح کشور با بی اعتنایی و توجیه روبه‌رو شود. چند نمونه را فقط از باب تذکر یادآوری می کنم:و
۱ – کشور کوچک گامبیا که روابط بسیار مستحکمی با ایران داشت، به خاطر اشتباه فاحش دستگاه دیپلماسی، در یک اقدام بی سابقه با اعلام قطع کلیه مناسبات خود با ایران، به کارکنان نمایندگی ایران در آن کشور و کلیه ایرانیان و شهروندان ایرانی که از طرف دولت ایران در گامبیا فعالیت می کنند، ۴۸ ساعت مهلت داد تا خاک این کشور را ترک کنند.و
برای آگاهی بیشتر از اینکه گامبیا چگونه کشوری است و در پاسخ به تخطئه برخی از نمایندگان محترم مجلس که به جای انجام مسولیتهای خود در قبال کشور سعی در ماست مالی کردن این حادثه کردند و گفتند”اصلا ما در این کشور سفارت نداشتیم!” خاطرنشان می کنم که گامبیا همان کشور کوچکی در غرب آفریقاست که: و
آقای احمدی نژاد سال قبل طی سفری رسمی به بانجول در مصاحبه خبری روابط ایران و گامبیا را برادرانه و بسیار خوب و مثبت ارزیابی کرده و افزوده بود: مصمم هستیم در زمینه ارتقاء روابط دوجانبه و بین المللی با گامبیا گام های مستحکمی را برداریم و در این راه هیچ عاملی نمی تواند ما را متوقف کند. (پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸) و
اولین کشوری بود که از آقای احمدی نژاد به عنوان میهمان ویژه در اجلاس سران آفریقا در بانجول (۱۳۸۵) دعوت کرد
علی‌رغم آکردیته بودن سفارتمان در سنگال در بانجول، به دلیل اصرار آقای یحیی جامه – رییس گامبیا – و اعطای امکانات به ایران، آقای متکی یک دیپلمات ارشد را به بانجول اعزام کرده بود و منظور دولت گامبیا از اعطای مهلت ۴۸ ساعته نیز در همین رابطه بود
و لابد آقایان نماینده محترم از پس پرده آگاهند و می دانند که اقدام آقای یحیی جامه، به مثابه پاتک حادثه نیجریه و مدیریت ناکارآمد و فاجعه بار این بحران بود. و
۲ – کمیته اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روز شنبه ۲۸ آبان (۱۸ نوامبر) قطعنامه ای را با ۸۰ رای موافق و ۴۴ رای مخالف درباره وضعیت حقوق بشر و مسائل اجتماعی – انسانی ایران صادر کرد. ۵۷ کشور به این قطعنامه رای ممتنع دادند
خبرگزاری رسمی و منابع نزدیک به دولت کریمه با جمع زدن آراء مخالف و ممتنع نوشتند: “قطعنامه ضد ایرانی حقوق بشر علی‌رغم مخالفت ۱۰۱ کشور در سازمان ملل به تصویب رسید.” فارغ از اینکه این قطعنامه اهمیتی دارد یا نه، نکته مهم سرمایه گذاری سنگین دولت و دستگاه دیپلماسی و قضایی کشور برای شکست دادن این قطعنامه بود. برای اولین بار دکتر محمدجواد لاریجانی برای رایزنی با کشورهای مختلف به نیویورک اعزام شده بود، و هرچند مشاور امور بین الملل قوه قضائیه، آن را قطعنامه ای «سیاسی و ضد ایرانی» خواند که حاصل فشارهای غرب بوده و از ارزش چندانی برخوردار نیست، ولی خود می داند که برای عدم تصویب آن هر کاری که در توانش بود، انجام داد
طرفه اینکه شاه‌مهره دیپلماسی جناح اصولگرا در یک مانور سیاسی – البته پس از تصویب قطعنامه – از احتمال زنده ماندن خانمی که حکم سنگسار او هزینه های سنگینی را به کشور تحمیل کرد و یکی از دلایل اصلی لحن بسیار تند قطعنامه امسال و بیشتر شدن آراء موافق و کاهش آراء مخالف بود، صحبت کرد (لابد از جایگاه برادر کوچکتر خود). و
جهت اطلاع همکاران آقای لاریجانی در جناح اصولگرای دولت و قوه قضاییه، این قطعنامه از ایران می خواهد تا به «آزار و اذیت، ارعاب و سرکوب مخالفان سیاسی، مدافعان حقوق بشر، رهبران اتحادیه های کارگری، دانشجویان، دانشگاهیان، روزنامه نگاران، نمایندگان مطبوعاتی، وبلاگ نویسان، روحانیون، هنرمندان و وکلا» پایان دهد. این قطعنامه همچنین حکم اعدام برای جرائمی مانند محاربه را که «تعریف مشخص و صریحی ندارد» مغایر با حقوق و آزادی های اساسی اعلام کرده است. و
یک هفته قبل از رای گیری برای این قطعنامه، همه خبرگزاری های کوچک و بزرگ جهان خبری را به طور همزمان روی خروجی های خود آوردند: “تلاش ایران برای کسب یک کرسی در هیات اجرایی زنان سازمان ملل متحد ناکام ماند.” و
نهاد زنان سازمان ملل متحد جدیدترین تشکیلات این سازمان است که با ادغام چند نهاد ایجاد شده و آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل، رییس جمهور سابق یکی از کشورهای جهان را در راس آن گمارده است
از حوزه آسیا ۱۰ کشور برای ۱۰ کرسی سهمیه قاره در هیات اجرایی این نهاد داوطلب شده بودند که ایران نیز در زمره این کشورها بود و علی الظاهر باید بدون هیچ مانعی این کرسی مهم را به دست می آورد
تردید نباید کرد که کسب این کرسی برای دولت دهم از اولویت های دیپلماتیک بود که در صورت تحقق، فریاد پیروزی آنان گوش فلک را کر می کرد. ولی مانند همیشه “استکبار جهانی” به مقابله با ایران برخاست و ضمن نارضایتی از راهیابی ایران به هیات اجرایی این نهاد بین المللی، از کشور “تیمور شرقی” خواست که خود را کاندیدا نماید و عجیب اینکه این کشور کوچک آسیایی با ۸ سال تاریخ از زمان استقلال (۲۰۰۲) و کمتر از یک میلیون جمعیت، با پشتیبانی همان استکبار جهانی با اختلافی چشمگیر (۳۶ رای در مقابل ۱۹ رای) ایران مدعی مدیریت جهان را شکست داد و به جای ایران به عضویت هیات اجرایی زنان سازمان ملل انتخاب شد
۴- در همان زمان که تیم اعزامی به سازمان ملل متحد از سرافکندگی شکست در مقابل تیمور شرقی روی بازگشت به وطن را نداشت، دولت چین که دارای روابط استراتژیکی با ایران است و رییس دولت هیچ فرصتی را برای تمجید از روابط عالی پکن – تهران از دست نمی دهد، به طوری که حتی برای افتتاح سالن ایران در نمایشگاه اکسپو ۲۰۱۰ شانگهای شخصا عازم آن کشور شد، در مراسم افتتاحیه بازیهای آسیایی گوانگجو در مقابل دیدگان حیرت زده صدها میلیون بیننده در صفحات تلویزیون های خانگی و دهها هزار حاضرین در سالن مراسم، نام مجعول خلیج فارس را به دنیا عرضه می کند و عجیب اینکه هیچ اتفاقی هم نمی افتد و در حالی که ورزشکاران ایرانی در پیروی از سیاستهای کشور از رویارویی با ورزشکاران رژیم اشغالگر قدس سرباز زده و از کسب مدالهای زرین – که آرزوی هر قهرمانی است که سالها برای آن زحمت کشیده و تمرینهای طاقت فرسا را به جان خریده – باز می مانند، ولی مسئولان و رؤسای ورزش کشور بی هیچ دغدغه ای در سالن نشسته و به تماشای مراسم افتتاحیه ادامه می دهند و آب هم از آب تکان نمی خورد و همه چیز تحت الشعاع افتخاراتی که جوانان کشور آفریده اند، به بوته نسیان سپرده می شود و بعید نیست که رؤسای ورزش کشور به خاطر افتخارآفرینی جوانان سرفراز کشور مورد تشویق هم قرار گیرند
۵- در ادامه افتخارات دولت در مدیریت جهان، اتفاق ساده دیگری نیز رقم می خورد. یونسکو که بارها رسانه های کشور از آن با عنوان “سازمان معتبر جهان” یاد کرده اند، با صدور اطلاعیه ای “به خاطر عدم احراز شرایط لازم برای سازماندهی موثر یک همایش مورد قبول سازمان ملل” حمایت خود را از برگزاری همایش بین المللی فلسفه در ایران پس می گیرد
مطابق رویه حاکم بر کشور، این بار نیز استکبار جهانی مسئول مستقیم این ماجراست، هرچند که برخی رسانه ها بیهوده بر طبل شایعات می کوبند و می گویند: “نحوه برخورد و محدودیت های ایران برای علوم انسانی و اجتماعی در مراکز آموزش عالی، دلیل عقبگرد یونسکو از حمایت از این همایش است.” و
مساله نیجریه و رسوایی گامبیا هم پیشکش آقای احمدی نژاد و روابط ممتاز دولتش با قاره آفریقا
به راستی چه نهاد و سازمانی مسئول رسیدگی به این رسوایی های دیپلماتیک است؟ تنها یک مورد از این اتفاقات در هر کشوری کافی است تا وزیر امور خارجه را وادار به استعفا کند و رییس دولت را به مجلس بکشاند
اما انگار بهتر است ما هم لب فرو ببندیم و در حالی که اصل عزت به عنوان اولین اصل از اصول سه گانه و دکترین سیاست خارجی کشور (عزت، حکمت و مصلحت) که از سوی بالاترین مقام تصمیم گیرنده کشور اعلام شده، به خاطر بی کفایتی دولت و دست اندرکاران سیاست خارجی در عرصه روابط خارجی کشور به سخره گرفته می شود، بگذاریم آقایان احمدی نژاد و متکی همچنان در رویاهای خود از برنامه‌هایی که برای مدیریت جهانی دارند، سخن بگویند و آقای مشایی هم “تغییر در سیاست‌های اعلامی در دنیا” را با “روش مدیریتی دکتر احمدی نژاد و اندیشه‌ها و بیانات ایشان” اعلام نماید
By Javid Ghorban-Oghli as published in Kalame Website
Javid Ghorban-Oghli is Iran’s former ambassador to South Africa.